تبليغاتX
هر چه مي خواهد دل تنگم بگو.
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه

عشق کاری کرده که تبریز می سوزد ز آه

بعدها  تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد

با من تنهاتر از ستارخان بی سپاه

(حامد عسگری)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 19:23  توسط رضا اسدي.  | 
پدر آمد از راه

دستهایش خالی

کودکان چشم به دستان پدر

سفره ی خالی را

پدر از پنجره بیرون اندخت

سفره ی قلبش را

بار دیگر گسترد

بچه ها

آن شب هم

مثل دیگر شبها

یک شکم سیر محبت خوردند

(سید حسن حسینی-کتاب هم صدا با حلق اسماعیل)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 16:10  توسط رضا اسدي.  | 

انگار پای ثانیه ها لنگ می شود

وقتی دلی برای دلی تنگ می شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 15:37  توسط رضا اسدي.  | 
صفایی ندارد ارسطو شدن

خوشا پر گشودن پرستو شدن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 21:34  توسط رضا اسدي.  | 
چون شلواری که پاره پاره اش کردند

دل داشتم و غصه نثارش کردند

دلتنگتر از بده خدایی هستم

که در سنگال برکنارش کردند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 21:46  توسط رضا اسدي.  | 
پدر سر بچه اش داد کشیدکه چنین و چنان.. در واقع زور می گفت و هوار می کشید.

نوجوان امروزی خیلی آرام گفت:(پدر اجازه بده یک فتوکپی از اخلاقت را بفرستم برای سگ

که این همه پز ندهد.)


(برگرفته از نوشته ی جواد مجابی در روزنامه شرق)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 18:34  توسط رضا اسدي.  | 

عندلیبی که ز هر غنچه دلش می لرزد

بهتر آنست که در صحن گلستان نرود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1390ساعت 18:3  توسط رضا اسدي.  | 

گفتم :دل و جان در سر کارت کردم

هر چیز که داشتم نثارت کردم

گفتا: تو که باشی که کنی یا نکنی؟

این من بودم که بی قرارت کردم

(عطار نیشابوری)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 18:17  توسط رضا اسدي.  | 
خدا به حق دل عاشقان سرگردان

مرا به آنچه که بودم دوباره برگردان


به کدخدایی آبادی به دور از عشق

نه این رعیت خانه خراب و سرگردان


یقین که عشق و غمش حکم نان انسان است

ولی امان که اگر در گلو بماند نان


جناب عشق عجب باغبان بیرحمیست

دولاله چیدن از آنباغ و این همه تاوان؟


به قدر قدرت هرکس ستم سزاوار است

مگر که بید چه دارد برابر طوفان؟


خدا بریده ام از عشق و زندگی ،دیگر

به آیه آیه ی توبه ،به جان الرحمن

(علی حیاط بخش)

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 21:23  توسط رضا اسدي.  | 

بهترین فردی که از بهرت وجود او طلاست

چون ریاست یافت می بینی وجود او بلاست

یا رب این میز ریاست چیست کز تاثیر آن

می شود بیگانه فردا آنکه  امروز آشناست

پشت این میز کذایی هر که دو روزی نشست

بر فساد خود فزود و از صلاح خویش کاست

جمله را میز ریاست در ریاکاری فکند

شاید این میز ریاست نیست،این میز ریاست

(ابو القاسم حالت)

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت 18:26  توسط رضا اسدي.  |